Menu

غزل شماره ۴۸

47

۱- روضه خُلد بَرین خلوت درویشان است
مایه ی محتشمی خدمت درویشان است
۲- گنج عزلت که طلسمات عجایب دارد
فتح آن در نظر رحمت درویشان است
۳- قصر فردوس که رضوانش به دربانی رفت
منظری از چمن نزهت درویشان است
۴- آن چه زر می‌شود از پرتو آن قلب سیاه
کیمیائیست که در صحبت درویشان است
۵- آنکه پیشش بنهد تاج تکبر خورشید
کبریائیست که در حشمت درویشان است
۶- دولتی را که نباشد غم از آسیب زوال
بی تکلّف بشنو دولت درویشان است
۷- خسروان قبله حاجات جهانند ولی
سببش بندگی حضرت درویشان است
۸- روی مقصود که شاهان به دعا می‌طلبند
مظهرش آینه ی طلعت درویشان است
۹- از کران تا به کران لشکر ظلم است پدید
از ازل تا به ابد فرصت درویشان است
۱۰- ای توانگر مفروش این همه نخوت که تو را
سر و زر در کنف همّت درویشان است
۱۱- گنج قارون که فرو می‌شود از قهر هنوز
خوانده باشی که هم از غیرت درویشان است
۱۲- حافظ ار آب حیات ازلی می‌خواهی
منبعش خاک در خلوت درویشان است
۱۳- من غلام نظر آصف عهدم کو را
صورت خواجگی و سیرت درویشان است

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *