Menu

غزل شماره ۵۳

52

۱- ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
ببین که در طلبت حال مردمان چونست
۲- به یاد لعل لب و چشم مست می گونت
ز جام غم می لعلی که می‌خورم خونست
۳- ز مشرق سر کوی آفتاب طلعت تو
اگر طلوع کند طالعم همایونست
۴- حکایت لب شیرین کلام فرهادست
شکنج طرّه لیلی مقام مجنونست
۵- دلم بجو که قدت همچو سرو دلجوی است
سخن بگو که کلامت لطیف و موزونست
۶- ز دور باده به جان راحتی رسان ساقی
که رنج خاطرم از جور دور گردونست
۷- از آن دمی که ز چشمم برفت رودِ عزیز
کنار دامن من همچو رود جیحونست
۸- چگونه شاد شود اندرون غمگینم
به اختیار که از اختیار بیرونست
۹- ز بی خودی طلب یار می‌کند حافظ
چو مفلسی که طلبکار گنج قارونست

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *