Menu

غزل شماره ۵۵

54

۱- آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست
چشم میگون لب خندان دل خرم با اوست
۲- گر چه شیرین دهنان پادشهانند ولی
او سلیمان زمان است که خاتم با اوست
۳- روی خوبست و کمال هنر و دامن پاک
لاجرم همت پاکان دو عالم با اوست
۴- خال شیرین که بر آن عارض گندم گونست
سِرّ آن دانه که شد رهزن آدم با اوست
۵- دلبرم عزم سفر کرد خدا را، یاران
چه کنم با دل مجروح که مرهم با اوست
۶- با که این نکته توان گفت که آن سنگین دل
کشت ما را و دم عیسی مریم با اوست
۷- حافظ از معتقدان است گرامی دارش
زآن که بخشایش بس روح مکرّم با اوست

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *