Menu

دزد دل

این که لبش لعل و خنده اش نمکین است

خوب نشانش کنید دزد دل این است

 

آلهه دلبریست این بت موزون

راهزن عقل و سارق دل و دین است

 

دامن او را بگیر ای دل خونبار

دزد تو این سرو قد ماه جبین است

 

گوشه ی چشمش رواق گوشه نشینان

حالت چشمش بلای گوشه نشین است

 

حلقه صفت دور او جماعت عشاق

حالت او اندرین میان چو نگین است

 

گفتمش ای مه شکر ز لب نفشانی

خنده ی تلخی نمود و گفت چنین است

 

گشت «جلالی» قرین غم خبرت هست

تا که رقیبش مدام با تو قرین است

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *