Menu

غزل شماره ۶۲

61

۱- اگر چه عرض ادب پیش یار بی‌ادبی ست
زبان خموش ولیکن دهان پر از عربی ست
۲- پری نهفته رخ و دیو در کرشمه حسن
بسوخت عقل ز حیرت که این چه بوالعجبی ست
۳- در این چمن گل بی خار کس نچید آری
چراغ مصطفوی با شرار بولهبی ست
۴- سبب مپرس که چرخ از چه سفله پرور شد
که کام بخشی او را بهانه بی سببی ست
۵- به نیم جو نخرم طاق خانقاه و رباط
مرا که مصطبه ایوان و پای خم طنبی ست
۶- جمال دختر رز نور چشم ماست مگر
که در نقاب زُجاجی و پرده عنبی ست
۷- دوای درد خود اکنون از آن مفرّح جوی
که در صراحی چینی و شیشه ی حلبی ست
۸- هزار عقل و ادب داشتم من ای خواجه
کنون که مست خرابم صلاح بی‌ادبی ست
۹- بیار می که چو حافظ مدامم استظهار
به گریه ی سحری و نیاز نیم شبی ست

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *