Menu

غزل شماره ۶۷

66

۱- کس نیست که افتاده ی آن زلف دوتا نیست
در رهگذر کیست که این دام بلا نیست
۲- چون چشم تو دل می‌برد از گوشه نشینان
دنبال تو بودن گنه از جانب ما نیست
۳- روی تو مگر آینه ی لطف الهی ست
حقا که چنین است و درین روی و ریا نیست
۴- زاهد دهدم پند ز روی تو، زهی روی
هیچش ز خدا شرم و ز روی تو حیا نیست
۵- گفتن بر خورشید که من چشمه نورم
دانند بزرگان که سزاوار سها نیست
۶- از بهر خدا زلف مپیرای که ما را
شب نیست که صد عربده با باد صبا نیست
۷- بازآی که بی روی تو ای شمع دل افروز
در بزم حریفان اثر نور و صفا نیست
۸- تیمار غریبان سبب ذکر جمیل است
جانا مگر این قاعده در شهر شما نیست
۹- دی می‌شد و گفتم صنما عهد به جای آر
گفتا غلطی خواجه در این عهد و وفا نیست
۱۰- گر پیر مغان مرشد من شد چه تفاوت
در هیچ سری نیست که سِرّی ز خدا نیست
۱۱- عاشق چه کند گر نکشد بار ملامت
با هیچ دلاور سپر تیر قضا نیست
۱۲- در صومعه زاهِد و در خلوت حافظ
جز گوشه ابروی تو محراب دعا نیست

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *