Menu

غزل شماره ۷۳

72

۱- جز آستان توام در جهان پناهی نیست
سَر مرا به جز این در، حواله گاهی نیست
۲- عدو چو تیغ کَشَد، من سپر بیندازم
که تیغ ما بجز از ناله‌ یی و آهی نیست
۳- چرا ز کوی خرابات روی برتابم
کزین به اَم به جهان هیچ رسم و راهی نیست
۴- زمانه گر بزند آتشم به خرمن عمر
بگو بسوز که بر من به برگ کاهی نیست
۵- غلام نرگس جمّاش آن سهی سروم
که از شراب غرورش به کس نگاهی نیست
۶- مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن
که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست
۷- عنان کشیده رو ای پادشاه کشور حسن
که نیست بر سر راهی که دادخواهی نیست
۸- عقاب جور گشاده ست بال بر همه شهر
کمان گوشه نشینی و تیر آهی نیست
۹- چنین که از همه سو دام راه می‌بینم
به از حمایت زلفش مرا پناهی نیست
۱۰- خزینه دل حافظ به زلف و خال مده
که کارهای چنین حدّ هر سیاهی نیست

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *