| ۱- | جز آستان توام در جهان پناهی نیست |
| سَر مرا به جز این در، حواله گاهی نیست | |
| ۲- | عدو چو تیغ کَشَد، من سپر بیندازم |
| که تیغ ما بجز از ناله یی و آهی نیست | |
| ۳- | چرا ز کوی خرابات روی برتابم |
| کزین به اَم به جهان هیچ رسم و راهی نیست | |
| ۴- | زمانه گر بزند آتشم به خرمن عمر |
| بگو بسوز که بر من به برگ کاهی نیست | |
| ۵- | غلام نرگس جمّاش آن سهی سروم |
| که از شراب غرورش به کس نگاهی نیست | |
| ۶- | مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن |
| که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست | |
| ۷- | عنان کشیده رو ای پادشاه کشور حسن |
| که نیست بر سر راهی که دادخواهی نیست | |
| ۸- | عقاب جور گشاده ست بال بر همه شهر |
| کمان گوشه نشینی و تیر آهی نیست | |
| ۹- | چنین که از همه سو دام راه میبینم |
| به از حمایت زلفش مرا پناهی نیست | |
| ۱۰- | خزینه دل حافظ به زلف و خال مده |
| که کارهای چنین حدّ هر سیاهی نیست |
