Menu

غزل شماره ۷۴

73

۱- بلبلی برگِ گلی خوش رنگ درِ منقار داشت
وَندران برگ و نوا خوش ناله‌های زار داشت
۲- گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست
گفت ما را جلوه معشوق در این کار داشت
۳- یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض
پادشاهی کامران بود از گدایان عار داشت
۴- در نمی‌گیرد نیاز و ناز ما با حُسن دوست
خُرّم آن کز نازنینان بخت برخوردار داشت
۵- خیز تا بر کلک آن نقّاش جان افشان کنیم
کاین همه نقش عجب در گردش پرگار داشت
۶- گر مرید راهِ عشقی فکر بدنامی مکن
شیخ صنعان خرقه رهنِ خانه خمّار داشت
۷- وقت آن شیرین قلندر خوش که در اطوار سیر
ذکر تسبیح مَلک در حلقه زُنّار داشت
۸- چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت
شیوه ی جنّات تَجری تَحتِها الانهار داشت

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *