| ۱- | کنون که میدمد از بوستان نسیم بهشت |
| من و شراب فرح بخش و یار حور سرشت | |
| ۲- | گدا چرا نزند لاف سلطنت امروز |
| که خیمه سایه ی ابرست و بزمگه لبِ کشت | |
| ۳- | چمن به رَمز، در اردیبهشت میگوید |
| نه عارف است که نسیه خرید و نقد بهشت | |
| ۴- | به می عمارت دل کن که این جهان خراب |
| بر آن سرست که از خاک ما بسازد خشت | |
| ۵- | وفا مجوی ز دشمن که پرتوی ندهد |
| چو شمع صومعه افروزی از چراغ کنشت | |
| ۶- | مکن به نامه سیاهی ملامت من مست |
| که آگهست که تقدیر بر سرش چه نوشت | |
| ۷- | قدم دریغ مدار از جنازه حافظ |
| که گر چه غرق گناهست میرود به بهشت |
