Menu

غزل شماره ۷۶

75

۱- کنون که می‌دمد از بوستان نسیم بهشت
من و شراب فرح بخش و یار حور سرشت
۲- گدا چرا نزند لاف سلطنت امروز
که خیمه سایه ی ابرست و بزمگه لبِ کشت
۳- چمن به رَمز، در اردیبهشت می‌گوید
نه عارف است که نسیه خرید و نقد بهشت
۴- به می عمارت دل کن که این جهان خراب
بر آن سرست که از خاک ما بسازد خشت
۵- وفا مجوی ز دشمن که پرتوی ندهد
چو شمع صومعه افروزی از چراغ کنشت
۶- مکن به نامه سیاهی ملامت من مست
که آگهست که تقدیر بر سرش چه نوشت
۷- قدم دریغ مدار از جنازه حافظ
که گر چه غرق گناهست می‌رود به بهشت

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *