Menu

غزل شماره ۷۷

76

۱- عیب رندان مکُن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
۲- من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن دِرَوَد عاقبت کار که کشت
۳- همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست
همه جا خانه ی عشق است چه مسجد چه کنشت
۴- سر تسلیم من و خشت در میکده‌ها
مُدّعی گر نکُند فهم سخن گو سر و خِشت
۵- ناامیدم مکُن از سابقه ی لطف ازل
تو چه دانی که پس پرده که خوبست و که زشت
۶- نه من از خلوتِ تقوی به در افتادم و بس
پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت
۷- حافظا روز اجل گر به کف آری جامی
یک سر از کوی خرابات برندت به بهشت

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *