Menu

باید و نیست

باید-و-نیست

شراب را مزه از لعل یار باید و نیست

چو چشم او اثر پایدار باید و نیست

 

ز دیدگان گله دارم به گاه دیدن او

که پای سرو قدش جویبار باید و نیست

 

دلم گرفت چو نام رقیب می بردند

چه نام ها که به سنگ مزار باید و نیست

 

به یاد روی تو بی اختیار می گریم

عنان دل به کف اختیار باید و نیست

 

مرا به دل غم بنیان کنی نباید و هست

ترا به سینه دلی غمگسار باید و نیست

 

دلم به حال دل بی قرار می سوزد

که لحظه ای شب و روزش قرار باید و نیست

 

به خاکم ار گذرت اوفتد پس از صد سال

ز اشک شوق من است ار غبار باید و نیست

 

به جای سبزه نشستم به پای سبز خطی

شکیب و صبر مرا تا بهار باید و نیست

 

چه حاجتست «جلالی» که احترام نهی

بدان سری که به بالای دار باید و نیست

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *