Menu

غزل شماره ۷۹

78

۱- آن تُرکِ پری چهره که دوش از بر ما رفت
آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت
۲- تا رفت مرا از نظر آن نور جهان بین
کس واقف ما نیست که از دیده چِها رفت
۳- بر شمع نرفت از گذر آتش دل دوش
آن دود که از سوز جگر بر سر ما رفت
۴- دور از رخ او دَم به دَم از چشمه چشمم
سیلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفت
۵- از پای فتادیم چو آمد غم هجران
در درد بمردیم چو از دست دوا رفت
۶- دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت
عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت
۷- احرام چه بندیم چو آن قبله نه این جاست
در سعی چه کوشیم چو از مَروَه صفا رفت
۸- دی گفت طبیب از سر حسرت چو مرا دید
هیهات که رنج تو ز قانون شفا رفت
۹- ای دوست به پرسیدن حافظ قدمی نه
زان پیش که گویند که از دارِ فنا رفت

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *