| ۱- | شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت |
| روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت | |
| ۲- | گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود |
| بار بر بَست و به گردش نرسیدیم و برفت | |
| ۳- | بس که ما فاتحه و حرز یمانی خواندیم |
| وَز پی اش سورهِ اخلاص دمیدیم و برفت | |
| ۴- | عشوه می داد که از کوی ارادت نروم |
| دیدی آخر که چسان عشوه خریدیم و برفت | |
| ۵- | شد چمان در چمن حسن و لطافت لیکن |
| در گلستان وصالش نچمیدیم و برفت | |
| ۶- | همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم |
| کای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت |
