Menu

غزل شماره ۸۶

85

۱- یا رَب سببی ساز که یارم به سلامت
باز آید و برهاندم از بندِ ملامت
۲- خاک رَه آن یار سفرکرده بیارید
تا چشم جهان بین کُنَمش جای اقامت
۳- فریاد که از شش جهتم راه ببستند
آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت
۴- امروز که در دست توام مرحمتی کن
فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت
۵- ای آنکه به تقریر و بیان دم زنی از عشق
ما با تو نداریم سخن، خیر و سلامت
۶- درویش مکن ناله ز شمشیر احبّا
کاین طایفه از کشته ستانند غرامت
۷- در خرقه زن آتش که خمِ ابروی ساقی
بر می‌شکند گوشه ی محراب امامت
۸- حاشا که من از جور و جفای تو بنالم
بیدادِ لطیفان همه لطف است و کرامت
۹- کوته نکند بحث سر زُلف تو حافظ
پیوسته شد این سلسله تا روز قیامت

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *