Menu

غزل شماره ۸۸

87

۱- ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
۲- تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک
باور مکن که دست ز دامن بدارمت
۳- محراب ابرویت بنما تا سحرگهی
دست دعا برآرم و در گردن آرمت
۴- گر بایدم شدن سوی هاروتِ بابلی
صد گونه جادویی بکنم تا بیارمت
۵- خواهم که پیش میرمت ای بی‌وفا طبیب
بیمار بازپرس که در انتظارمت
۶- صد جوی آب بسته‌ام از دیده بر کنار
بر بوی تُخمِ مهر که در دل بکارمت
۷- بارم ده از کَرَم سوی خود تا به سوز دل
در پای دَم به دَم گُهر از دیده بارمت
۸- حافظ شراب و شاهد و رندی نه وضع تُست
فی الجُمله می‌کنی و فرو می‌گذارمت

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *