Menu

غزل شماره ۹۶

۱- دوش آگهی ز یارِ سفرکرده داد باد
من نیز دل به باد دهم هر چه باد باد
۲- کارم بدان رسید که همراز خود کنم
هر شام برقِ لامع و هر بامداد باد
۳- در چین طُّره تو دلِ بی حفاظِ من
هرگز نگفت مسکن مالوف یاد باد
۴- امروز قدر پند عزیزان شناختم
یا رب روان ناصح ما از تو شاد باد
۵- خون شُد دلم به یاد تو هر گه که در چمن
بند قبایِ غنچه گل، می‌گشاد باد
۶- از دست رفته بود وجود ضعیف من
صبحم به بوی وصل تو جان باز داد باد
۷- حافظ نهاد نیکِ تو کامت برآورد
جان‌ها فدای مردم نیکو نهاد باد

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *