Menu

غزل شماره ۹۹

98

۱- صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد
ورنه اندیشه ی این کار فراموشش باد
۲- و آنکه یک جرعه می از دست تواند دادن
دست با شاهد مقصود در آغوشش باد
۳- پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرین بر نظر پاکِ خطاپوشش باد
۴- شاه ترکان سخن مدّعیان می‌شنود
شرمی از مَظلمَهِ خون سیاووشش باد
۵- چشمم از آینه داران خط و خالش گشت
لبم از بوسه ربایان بر و دوشش باد
۶- گر چه از کِبر سخن با من درویش نگفت
جان فدای شکرین پسته خاموشش باد
۷- نرگس مستِ نوازش کنِ مردم دارش
خون عاشق به قدح گر بخورد نوشش باد
۸- به غلامیّ تو مشهور جهان شد حافظ
حلقه ی بندگی زلف تو در گوشش باد

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *