Menu

غزل شماره ۱۰۳

102

۱- دیرست که دلدار پیامی نفرستاد
ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد
۲- صد نامه فرستادم و آن شاه سواران
پیکی ندوانید و سلامی نفرستاد
۳- سوی من وحشی صفت عقل رمیده
آهو روشی، کبک خرامی نفرستاد
۴- دانست که خواهد شدنم مرغ دل از دست
وز آن خط چون سلسله دامی نفرستاد
۵- فریاد که آن ساقی شکّر لب سرمست
دانست که مخمورم و جامی نفرستاد
۶- چندان که زدم لافِ کرامات و مقامات
هیچم خبر از هیچ مقامی نفرستاد
۷- حافظ به ادب باش که واخواست نباشد
گر شاه پیامی به غلامی نفرستاد

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *