Menu

غزل شماره ۱۰۵

104

۱- عکس روی تو چو در آینهِ جام اُفتاد
عارف از خنده ی مِی در طَمع خام افتاد
۲- حُسنِ روی تو، به یک جلوه که در آینه کرد
این همه نقش در آیینه اوهام افتاد
۳- این همه عکس می و نقش نگارین که نمود
یک فروغِ رخِ ساقی ست که در جام افتاد
۴- غیرت عشق زبان همه خاصّان ببرید
از کجا سِرّ غمش در دهن عام اُفتاد
۵- من ز مسجد به خرابات نه خود اُفتادم
اینم از عهد ازل حاصل و فرجام اُفتاد
۶- چه کند گر پی دوران نرود چون پرگار
هر که در دایرهِ گردشِ ایّام افتاد
۷- در خم زلف تو آویخت دل از چاه زنَخ
آه کز چاه برون آمد و در دام افتاد
۸- آن شد ای خواجه که در صومعه بازم بینی
کار ما با رخ ساقی و لب جام افتاد
۹- زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت
کان که شد کشتهِ او نیک سرانجام افتاد
۱۰- هر دَمش با من دلسوخته لطفی دگرست
این گدا بین که چه شایستهِ انعام افتاد
۱۱- صوفیان جمله حریفند و نظرباز ولی
زین میان حافظ دلسوخته بدنام افتاد

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *