Menu

انتظار

انتظار

از شما می پُرسم

از شما نابغه ها می پُرسم

تازگی ها آیا

روزنی یافته اید

که بتابد نوری

وَ کُنَد خانه تاریک جهان را روشن

ناله ای می شنوم مبهم و گنگ

این همان ناله و پژواکِ نوابغ باشد

که فکندند ز عجز

پیش پایِ همه مجهولان لنگ

«ناله ای می شنوم کز قفسی می آید»

می برم دست سوی دفتر حافظ ناچار

و به نیّت گویم : گر کسی می آید

«ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر»

فال من می گوید:

«مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید»

یزد : ۱۳۸۶/۶/۲۵

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *