Menu

غزل شماره ۱۰۸

107

۱- همای اوج سعادت به دام ما افتد
اگر تو را گُذری بر مقام ما افتد
۲- حُباب وار براندازم از نشاط کلاه
اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد
۳- شبی که ماه مُراد از افق طلوع کند
بود که پرتو نوری به بام ما افتد
۴- به بارگاه تو چون باد را نباشد بار
کی اتّفاق مجال سلام ما افتد
۵- چو جان فدای لبت شد خیال می بستم
که قطره ای ز زلالش به کام ما افتد
۶- خیال زلف تو گفتا که جان وسیله مساز
کزین شکار، فراوان به دام ما افتد
۷- به ناامیدی ازین در مرو بزن فالی
بود که قرعه ی دولت به نام ما افتد
۸- ز خاک کوی تو هر گه که دم زند حافظ
نسیم گلشن جان در مشامِ ما افتد

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *