اندیشه ی تو خفته است در بستر خیالم
تا عشق تو نهاده است پا بر سر خیالم
چندان خیال وصلت جفت خیال ما شد
تا باردار گردید زو دختر خیالم
بال خیال ما سوخت اندر هوای وصلت
مدفون اشک و آهست خاکستر خیالم
من با خیال راحت می میرم ار که گیری
دست خیال خود را بر ساغر خیالم
اشکم روان و باشد این نقد رایج ما
هم پشتوانه دارد از گوهر خیالم
مرغ خیال گنجاند وصل تو در تصور
زد فکر فرقت آتش بر شهپر خیالم
شد از خیال بافی کلکم خیال پرور
ثبتش بکن «جلالی» در دفتر خیالم
