Menu

غزل شماره ۱۱۱

110

۱- دل ما به دورِ رویش ز چمن فراغ دارد
که چو سرو پای بند است و چو لاله داغ دارد
۲- ز بنفشه تاب دارم که ز زلف او زَند دم
تو سیاه کم بها بین که چه در دماغ دارد
۳- به چمن خرام و بنگر برِ تختِ گُل که لاله
به ندیم شاه ماند که به کف ایاغ دارد
۴- شب تیره چون سرآرم ره پیچ پیچ زلفش
مگر آنکه شمع رویش به رهم چراغ دارد
۵- من و شمع صبحگاهی سزد اَر به هم بگرییم
که بسوختیم و از ما، بتِ ما فراغ دارد
۶- سِزَدَم چو ابر بهمن که برین چمن بگریم
طرب آشیان بلبل بنگر که زاغ دارد
۷- سرِ درسِ عشق دارد دل دردمند حافظ
که نه خاطر تماشا نه هوای باغ دارد

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *