Menu

غزل شماره ۱۱۹

 

۱- شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد
بنده ی طلعت آن باش که آنی دارد
۲- شیوه ی حور و پری خوب و لطیف است ولی
خوبی آنست و لطافت که فلانی دارد
۳- چشمه چشمِ مرا ای گل خندان دریاب
که به امّید تو، خوش آب روانی دارد
۴- گوی خوبی که بَرَد از تو؟ که خورشید آنجا
نه سواریست که در دست عنانی دارد
۵- دلنشان شد سخنم تا تو قبولش کردی
آری آری سخن عشق نشانی دارد
۶- خم ابروی تو در صنعت تیراندازی
دست برده است زهر کس که کمانی دارد
۷- در ره عشق نشد کس به یقین محرم راز
هر کسی برحسبِ فهم گمانی دارد
۸- با خرابات نشینان ز کرامات ملاف
هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد
۹- مرغ زیرک نزند در چمنش پرده سرای
هر بهاری که ز دنبال خزانی دارد
۱۰- مدّعی گو لُغَز و نکته به حافظ مفروش
کلک ما نیز زبانی و بیانی دارد

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *