Menu

غزل شماره ۱۲۰

119

۱- جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
و آن کس که این ندارد حقّا که آن ندارد
۲- با هیچکس نشانی زان دِلستان ندیدم
یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد
۳- هر شبنمی درین ره صد بحر آتشین است
دردا که این معمّا شرح و بیان ندارد
۴- سرمنزل فراغت نتوان ز دست دادن
ای ساربان فروکش کاین ره کران ندارد
۵- چنگِ خمیده قامت میخواندت به عشرت
بشنو که پند پیران هیچت زیان ندارد
۶- ای دل طریقِ رندی از مُحتسب بیاموز
مست است و در حق او کس این گمان ندارد
۷- گر خود رقیب شمع است اسرار از و بپوشان
کان شُوخ سر بُریده بند زبان ندارد
۸- احوال گنج قارُون کایّام داد بر باد
با غنچه باز گویید، تا زر نهان ندارد
۹- کس در جهان ندارد یک بنده همچو حافظ
زیرا که چون تو شاهی کس در جهان ندارد

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *