Menu

غزل شماره ۱۲۱

120

۱- روشنی طلعت تو ماه ندارد
پیش تو گل رونق گیاه ندارد
۲- گوشه ابروی توست منزل جانم
خوش تر از این گوشه پادشاه ندارد
۳- تا چه کند با رُخ تو دودِ دل من
آینه دانی که تاب آه ندارد
۴- دیدم و آن چشم دل سیه که تو داری
جانب هیچ آشنا نگاه ندارد
۵- رطل گرانم ده ای مُرید خرابات
شادی شیخی که خانقاه ندارد
۶- خون خور و خامش نشین که آن دل نازک
طاقت فریاد دادخواه ندارد
۷- گو برو و آستین به خون جگر شوی
هر که در این آستانه راه ندارد
۸- نی من تنها کشم تطاول زلفت
کیست که او داغ آن سیاه ندارد
۹- حافظ اگر سجده ی تو کرد مکن عیب
کافر عشق ای صنم گناه ندارد

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *