Menu

انتظار

انتظار

گر در خزان به پای بهاری نشسته ام

از بهر بوسه ای به کناری نشسته ام

 

تا دامن وصال ورا آورم به کف

بر دامنش چو گرد و غباری نشسته ام

 

ای رهگذر گدای نیم یاریم مکن

این جا برای دیدن یاری نشسته ام

 

او با رقیب و با دف و نی گرم شور و شوق

من هم کنار کوچه ی تاری نشسته ام

 

می بیندش رقیب و سخن می کند ز عشق

من تازه بهر نامه نگاری نشسته ام

 

جز خویشتن به کس ننماید نگاه و من

با چشم تر به آینه داری نشسته ام

 

خاک رهش ز شوق «جلالی» به سر کنم

بیکارگی بد است به کاری نشسته ام

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *