Menu

غزل شماره ۱۲۳

122

۱- اگر نه باده غمِ دل ز یاد ما ببرد
نهیب حادثه بنیاد ما ز جا ببرد
۲- وگر نه عقل به مستی فرو کشد لنگر
چگونه کشتی از این ورطه بلا ببرد
۳- فغان که با همه کس غایبانه باخت فلک
که کس نبُود که دستی ازین دغا ببرد
۴- گذار بر ظلمات است خضر راهی کو
مباد کآتش محرومی آب ما ببرد
۵- دل ضعیفم از آن میکشد به طرف چمن
که جان ز مرگ به بیماری صبا ببرد
۶- طبیب عشق منم باده خور که این معجون
فراغت آرد و اندیشه خطا ببرد
۷- بسوخت حافظ و کس حال او به یار نگفت
مگر نسیم پیامی خدای را ببرد

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *