Menu

غزل شماره ۱۲۴

123

۱- سحر بلبُل حکایت با صبا کرد
که عشقِ روی گل با ما چها کرد
۲- از آن رنگِ رُخَم خون در دل انداخت
وزین گلشن به خارم مبتلا کرد
۳- غلام همّتِ آن نازنینم
که کار خیر بی روی و ریا کرد
۴- من از بیگانگان دیگر ننالم
که با من هر چه کرد آن آشنا کرد
۵- گر از سلطان طمع کردم خطا بود
ور از دلبر وفا جُستم جفا کرد
۶- خوشش باد آن نسیم صبحگاهی
که درد شب نشینان را دوا کرد
۷- نقاب گل کشید و زلف سنبل
گره بند قبای غنچه وا کرد
۸- به هر سو بلبل عاشق در افغان
تنعُّم از میان باد صبا کرد
۹- بشارت بَر بکُوی می فروشان
که حافظ توبه از زهد ریا کرد
۱۰- وفا از خواجگان شهر، با من
کمال دولت و دین بوالوفا کرد

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *