Menu

غزل شماره ۱۳۴

133

۱- دلبر برفت و دلشُدگان را خبر نکرد
یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد
۲- یا بخت من طریق مُروّت فرو گذاشت
یا او به شاهراه طریقت گذر نکرد
۳- گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم
در نقشِ سنگ قطرهِ باران اثر نکرد
۴- شُوخی نگر که مرغ دل بیقرار من
سودای دام عاشقی از سر به در نکرد
۵- هر کس که دید روی تو بوسید چشم من
کاری که کرد دیده من بی نظر نکرد
۶- من ایستاده تا کنمش جان فدا چو شمع
او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد
۷- حافظ حدیث نغز تو از بس که دلکشست
نشیند کس که از سر رغبت زبر نکرد

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *