| ۱- | دلبر برفت و دلشُدگان را خبر نکرد |
| یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد | |
| ۲- | یا بخت من طریق مُروّت فرو گذاشت |
| یا او به شاهراه طریقت گذر نکرد | |
| ۳- | گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم |
| در نقشِ سنگ قطرهِ باران اثر نکرد | |
| ۴- | شُوخی نگر که مرغ دل بیقرار من |
| سودای دام عاشقی از سر به در نکرد | |
| ۵- | هر کس که دید روی تو بوسید چشم من |
| کاری که کرد دیده من بی نظر نکرد | |
| ۶- | من ایستاده تا کنمش جان فدا چو شمع |
| او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد | |
| ۷- | حافظ حدیث نغز تو از بس که دلکشست |
| نشیند کس که از سر رغبت زبر نکرد |
