Menu

صید زرنگ

صید-زرنگ

از در درآی امشب و روز مرا ببین

صید زرنگ را که فکندی ز پا ببین

 

در بستریم، گوشه چشمی به ما فکن

جسمی چو کاه لاغر و بر بوریا ببین

 

بنگر مرا و بعد نظر کن در آینه

بیمار درد عشق ببین و دوا ببین

 

لب بر لبم گذار که بوسم لب تو را

آن گه شفا و معجز آب بقا ببین

 

برجسته سینه های سرافراز خویش را

در دست من گذار و بدان آشنا ببین

 

این میوه های قامت سرو بلند را

یک دم به من ببخش و رضای خدا ببین

 

سنجاق زلف باز کن ای مشک تر فروش

دل های پای بسته بدان را رها ببین

 

از در در آب چشم «جلالی» نگاه کن

چشم انتظار لطف و صفا و وفا ببین

 

یزد ۱۳۶۰/۱۱/۱۱

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *