با من بگو که چشم امیدت به راه کیست
آغوش گرم و نرم تو آرامگاه کیست
با من بگو که شام دو زلفت نشانه ای
بر گرد عارض تو ز روز سیاه کیست
با من بگو که سایه ی چشم کشیده ات
این گردِ مشک غالیه از دود آه کیست
با من بگو که چشم تو گر قصد جان نداشت
این خیل صف کشیده مژگان سپاه کیست
عشّاق غیر من به وصالت رسیده اند
تبعیض بین دل شدگانت گناه کیست
راهی به من نما که نهم سر به دامنت
در راهراه دامنت این راه راه کیست
یک شب بیا به چشم «جلالی» قدم گذار
تا گویم آه این توئی این روی ماه کیست
یزد ۱۳۶۲/۸/۲۳
