Menu

غزل شماره ۱۵۱

150

۱- هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
پای ازین دایره بیرون ننهد تا باشد
۲- من چو از خاکِ لحد لاله صفت برخیزم
داغ سودای توام سرّ سویدا باشد
۳- تو خود ای گوهر یکدانه کجایی آخر
کز غمت دیده مردُم همه دریا باشد
۴- از بُن هر مژه ام آب روانست بیا
اگرت میل لب جوی و تماشا باشد
۵- چون گل و می، دمی از پرده برون آی و درآی
که دگرباره ملاقات نه پیدا باشد
۶- ظلّ ممدود خم زلف توام بر سر باد
کاندرین سایه قرار دل شیدا باشد
۷- چشمت از ناز، به حافظ نکند میل، آری
سرگرانی صفت نرگس رعنا باشد

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *