Menu

غزل شماره ۱۵۶

155

۱- خوش آمد گُل وز آن خوش تر نباشد
که در دستت به جُز ساغر نباشد
۲- زمان خوش دلی دَریاب و دُر یاب
که دایم در صدف گوهر نباشد
۳- غنیمت دان و می خور در گلستان
که گل تا هفته دیگر نباشد
۴- اَیا پُر لعل کرده جام زرّین
ببخشا بر کسی کِش زر نباشد
۵- بیا ای شیخ و دَر خُمخانه ی ما
شرابی خور که در کوثر نباشد
۶- بشوی اوراق اگر همدرس مایی
که عِلم عشق در، دفتر نباشد
۷- ز من بنیوش و دل در شاهدی بند
که حُسنش بسته زیور نباشد
۸- شرابی بی خمارم بخش یا رب
که با وی، هیچ دردِ سر نباشد
۹- من از جان بنده سلطان اویسم
اگر چه یادش از چاکِر نباشد
۱۰- به تاج عالم آرایش که خورشید
چنین زیبنده افسر نباشد
۱۱- کسی گیرد خطا بر نظم حافظ
که هیچش لُطف در گوهر نباشد

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *