Menu

غزل شماره ۱۶۰

158

۱- روز هجران و شب فُرقت یار آخر شد
زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد
۲- آن همه ناز و تنعُّم که خزان میفرمود
عاقبت در قدم باد بهار آخر شد
۳- شکر ایزد که به اقبال کله گوشه گُل
نخوت بادِ دی و شوکت خار آخر شد
۴- صبح امید که شد معتکف پرده غیب
گو برون آی که کار شب تار آخر شد
۵- آن پریشانی شبهای دراز و غم دل
همه در سایه گیسوی نگار آخر شد
۶- باورم نیست ز بدعهدی ایّام هنوز
قصّه غُصّه که در صحبت یار آخر شد
۷- ساقیا لطف نمودی قَدحَت پرمی باد
که به تدبیر تو تشویشِ خمار آخر شد
۸- در شمار ار چه نیاورد کسی حافظ را
شکر کان محنت بیرون ز شمار آخر شد

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *