همدمی کوتا پس از شب ها شبی حالی کنیم
دلبری کو تا دلی از عقده ها خالی کنیم
در برش گیریم و لب بوسیم و چون پروانه ای
گرد باغ و خانه گردیم و سبکبالی کنیم
بعد سالی گر شبی فیض وصالش دست داد
به که ما جبران دوری های یک سالی کنیم
باده پیش آریم و اوّل نم نمک نوشیم و بعد
حال ما چون شد دگرگون شیشه را خالی کنیم
دست در زلف دو تا و سینه را بر سینه ها
ران به ران و پنجه ی پا در گل قالی کنیم
راه ناهموار وصل یار خود را این چنین
بهر خود هموار و صاف از همّتی عالی کنیم
آخر شب پیکر بی حال او را روی دوش
سوی کوی و خانه ی او برده حمّالی کنیم
گر بپرسد مادر او این چه وضع و حالت است
لاجرم ما گنگ بازی کرده و لالی کنیم
بعد از آن شب های بسیاری شود مهمان ما
با چنین یاری «جلالی» ما خوش اقبالی کنیم
یزد ۱۳۶۲/۲/۱۷
