Menu

غزل شماره ۱۶۱

159

۱- ستاره یی بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیده ی ما را رفیق و مونس شد
۲- نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مُدرّس شد
۳- به بوی او دل بیمار عاشقان چو صبا
فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد
۴- به صدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست
گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد
۵- خیال آب خضر بست و جام کیخسرو
به جُرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد
۶- طرب سرای محبّت کنون شود معمور
که طاق ابروی یار منش مهندس شد
۷- لب از ترشّح می پاک کن برای خدا
که خاطرم به هزاران گنه مُوَسوَس شد
۸- کرشمه تو شرابی به عاشقان پیمود
که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد
۹- چو زر عزیز وجود است نظم من آری
قبول دولتیان کیمیای این مِسّ شد
۱۰- ز راه میکده یاران عنان بگردانید
چرا که حافظ ازین راه رفت و مفلس شد

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *