Menu

غزل شماره ۱۶۴

162

۱- حافظ خلوت نشین دوش به میخانه شد
از سر پیمان برفت، با سر پیمانه شد
۲- شاهد عهد شباب آمده بودش به خواب
باز به پیرانه سر، عاشق و دیوانه شد
۳- صوفی مجنون که دی جام و قدح می شکست
باز به یک جرعه می، عاقل و فرزانه شد
۴- مغبچه ای میگذشت راهزن دین و دل
در پی آن آشنا، از همه بیگانه شد
۵- آتش رخسار گل خرمن بلبل بسوخت
چهره خندان شمع آفت پروانه شد
۶- گریه شام و سحر شکر که ضایع نگشت
قطره باران ما گوهر یک دانه شد
۷- نرگس ساقی بخواند آیت افسونگری
حلقه اورادِ ما مجلس افسانه شد
۸- منزل حافظ کنون بارگه کبریاست
دل بر دلدار رفت، جان بر جانانه شد

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *