Menu

غزل شماره ۱۷۳

171

۱- حسب حالی ننوشتیم و شد ایّامی چند
مَحرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند
۲- ما به آن مقصد عالی نتوانیم رسید
هم مگر پیش نهد لُطف شما گامی چند
۳- چون مِی از خُم به سبو رفت و گل افکند نقاب
فرصت عیش نگه دار و بزن گامی چند
۴- قند آمیخته با گل نه علاج دل ماست
بوسه یی چند برآمیز به دشنامی چند
۵- زاهد از کوچه رندان به سلامت بگذر
تا خرابت نکند صحبت بدنامی چند
۶- عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگوی
نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند
۷- ای گدایان خرابات خدا یار شماست
چشم انعام مدارید ز انعامی چند
۸- پیر میخانه چه خوش گفت به دُردی کش خویش
که مگو حال دل سوخته با خامی چند
۹- حافظ از شوق رُخ مهرفروز تو بسوخت
کامگارا نظری کن سوی ناکامی چند

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *