Menu

غزل شماره ۱۷۷

175

۱- گر مِی فروش حاجت رندان روا کند
ایزد گنه ببخشد و دفع بلا کُند
۲- ساقی به جام عدل بده باده تا گدا
غیرت نیاورد که جهان پُربلا کند
۳- حقّا کزین غمان برسد مُژده امان
گر سالکی به عهد امانت وفا کند
۴- گر رنج پیشت آید و گر راحت ای حکیم
نسبت مکُن به غیر که اینها خدا کند
۵- مطرب بساز عود که کس بی اجل نمرد
وانکو ،نه این ترانه سراید خطا کند
۶- در کارخانه یی که ره عقل و فضل نیست
فهم ضعیف، رای فضولی چرا کُند
۷- ما را که درد عشق و بلای خمار کشت
یا وصل دوست یا می صافی دوا کند
۸- جان رفت در سر می و حافظ به عشق سوخت
عیسی دمی کُجاست که احیای ما کند

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *