Menu

خوشبخت

خوشبخت

کسی که او همسری چون جان به تن دارد چه کم دارد

کسی که او جفت غم خواری چو من دارد چه غم دارد

 

چه کم دارد کسی که او یار دل بندش به بر باشد

چه غم دارد ز دور چرخ آن کو جام جم دارد

 

نمودم پای دل را بند در پیچ و خم زلفی

دل ما را بس این از هر چه دنیا پیچ و خم دارد

 

بشد معلومم از زیر و بم چنگت شبی مطرب

که باید دم غنیمت داشت دنیا زیر و بم دارد

 

شگفتی نیست گر من می پرستم نازنینی را

که چون کبک خرامانی مکان اندر حرم دارد

 

دل دلمرده ام را زنده کرد عشقش شگفت است این

که عیسی نیست امّا معجز عیسی به دم دارد

 

نمی میرم «جلالی» زنده ام من زنده از عشقم

کسی که او آب حیوان خورد کی باک از عدم دارد

 

یزد ۱۳۳۵/۱/۵

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *