Menu

غزل شماره ۱۸۳

181

۱- سرو چمانِ من چرا، میل چمن نمیکند
همدم گل نمیشود، یادِ سمن نمیکند
۲- تا دلِ هرزه گردِ من ، رفت به چین زلف او
زان سفر دراز خود، عزم وطن نمیکند
۳- پیش کمان ابرویت ، لابه همی کنم ولی
گوش کشیده است از آن، گوش به من نمیکند
۴- با همه عطف دامَنَت آیدم از صبا عجب
کز گُذر تو خاک را مشک خُتن نمیکند
۵- چون ز نسیم میشود، زلف بنفشه پُرشکن
وه که دلم چه یاد آن عهد شکن نمیکند
۶- دل به امید روی او ، همدم جان نمیشود
جان به هوای کوی او، خدمت تن نمیکند
۷- ساقیِ سیم ساقِ من، گر همه درد میدهد
کیست که تن چو جام می جمله دهن نمیکند
۸- دستخوش جفا مکن، آب رُخم که فیضِ ابر
بی مددِ سرشکِ من، دُرّ عدن نمیکند
۹- کشته غمزه تو شد، حافظ ناشنیده پند
تیغ سزاست هر که را، دَردِ سخن نمیکند

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *