Menu

غزل شماره ۱۸۷

185

۱- آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا بُوَد که گوشهِ چشمی به ما کنند
۲- دردم نهفته به ز طبیبان مدّعی
باشد که از خزانه غیبم دوا کنند
۳- معشوقه چون نقاب ز رخ در نمی کشد
هر کس حکایتی به تصوّر چرا کنند؟
۴- چون حسن عاقبت نه به رندی و زاهدیست
آن به که کار خود به عنایت رها کنند
۵- بی معرفت مباش که در من یزید عشق
اهل نظر معامله با آشنا کنند
۶- حالی درون پرده بسی فتنه میرود
تا آن زمان که پرده برافتد چه ها کنند
۷- گر سنگ ازین حدیث بنالد عجب مدار
صاحبدلان حکایت دل خوش ادا کنند
۸- می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب
بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند
۹- پیراهنی که آید از ُو بوی یوسفم
ترسم برادران غیورش قبا کنند
۱۰- پنهان ز حاسدان به خودم خوان که منعمان
خیر نهان برای رضای خدا کنند
۱۱- حافظ دوام وصل میسّر نمی شود
شاهان کم التفات به حال گدا کنند

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *