Menu

به یاد مرحوم آیتی

به-یاد-مرحوم-آیتی

پدرم داد شب عید به من جامه ی نو

رفتم و بهر می آن جامه نهادم به گرو

 

ساعتی بعد مرا مست گرفتند و زدند

مردم کوچه و بازار و دواندند به دو

 

تا در منزل و دادند مرا دست پدر

آه از آن حالت شرمندگی و گفت و شنو

 

تا پرد نشئه ی مستی ز سر من، پدرم

گوشه ی باغچه کتف و کمرم بست به مو

 

بر سرم خوشه ی انگور شنیدم می گفت

آن چه را گفت در آن باغ به من خوشه جو

 

حسن تدبیر پدر بین که ترا بست به ما

ناخودآگاه و تو دیگر جز از این راه مرو

 

از زلالی که «جلالی» کشد از این دو، رسد

روز و شب همچو مه و مهر به جانم پرتو

بیت مطلع غزل از مرحوم عبدالحسین آیتی صاحب کشف الحیل است. آن مرحوم در انجمن ادبی یزد در منزل مرحوم آیة الله فرساد این بیت را قرائت و اظهار می دارد این اوّلین بیت شعری است که در طفولیت سرودم و تاکنون ناتمام مانده است که در ۳۰/۷/۱۳۶۲ در یزد مطلع غزل بالا قرار گرفت.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *