| ۱- | واعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند |
| چون به خلوت می روند آن کار دیگر میکنند | |
| ۲- | مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس |
| توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند | |
| ۳- | گوییا باور نمی دارند روز داوری |
| کاین همه قلب و دغل در کار داور می کنند | |
| ۴- | بنده پیر خراباتم که درویشان او |
| گنج را از بی نیازی خاک بر سر می کنند | |
| ۵- | یا رب این نو دولتان را با خرِ خودشان نشان |
| کاین همه ناز از غلام ترک و استر می کنند | |
| ۶- | ای گدای خانقه بازآ که در دیر مغان |
| می دهند آبی و دلها را توانگر می کنند | |
| ۷- | حُسن بی پایان او چندان که عاشق می کشد |
| زمره یی دیگر به عشق از غیب سر بر می کنند | |
| ۸- | بر در میخانه عشق ای مَلَک تسبیح گوی |
| کاندر آنجا طینت آدم مُخمّر میکنند | |
| ۹- | صبحدم از عرش می آمد خروشی عقل گفت: |
| قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می کنند |
