Menu

غزل شماره ۱۹۰

188

۱- واعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند
چون به خلوت می روند آن کار دیگر میکنند
۲- مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند
۳- گوییا باور نمی دارند روز داوری
کاین همه قلب و دغل در کار داور می کنند
۴- بنده پیر خراباتم که درویشان او
گنج را از بی نیازی خاک بر سر می کنند
۵- یا رب این نو دولتان را با خرِ خودشان نشان
کاین همه ناز از غلام ترک و استر می کنند
۶- ای گدای خانقه بازآ که در دیر مغان
می دهند آبی و دلها را توانگر می کنند
۷- حُسن بی پایان او چندان که عاشق می کشد
زمره یی دیگر به عشق از غیب سر بر می کنند
۸- بر در میخانه عشق ای مَلَک تسبیح گوی
کاندر آنجا طینت آدم مُخمّر میکنند
۹- صبحدم از عرش می آمد خروشی عقل گفت:
قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می کنند

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *