Menu

غزل شماره ۱۹۲

190

۱- شراب بی غش و ساقی خوش دو دامِ رهند
که زیرکان جهان از کمندشان نرهند
۲- من ار چه عاشقم و رند و مست و نامه سیاه
هزار شُکر که یاران شهر بی گنهند!
۳- جفا نه شیوه درویشی است و راهروی
بیار باده که این سالکان نه مرد رهند
۴- مبین حقیر گدایان عشق را کین قوم
شهان بی کمر و خسروان بی کُلَهَند
۵- غلام همّت دردی کشان یکرنگم
نه آن گروه که ازرق لباس و دل سیهند
۶- به هوش باش که هنگام باد استغنا
هزار خرمن طاعت به نیم جو ننهند
۷- مکن که کوکبه دلبری شکسته شود
چو بندگان بگریزند و چاکران بجهند
۸- قدم منه به خرابات جُز به شرط ادب
که سالکان درش، محرمان پادشهند
۹- جناب عشق بلند است، هّمتی حافظ
که عاشقان ره بی همّتان به خود ندهند

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *