| ۱- | تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود |
| سرِ ما خاکِ ره پیر مُغان خواهد بود | |
| ۲- | حلقه پیر مُغان از ازلم در گوش است |
| بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود | |
| ۳- | بر سر تُربت ما چون گذری همّت خواه |
| که زیارتگه رندان جهان خواهد بود | |
| ۴- | برو ای زاهد خودبین که ز چشم من و تو |
| راز این پرده نهان است و نهان خواهد بود | |
| ۵- | تُرک عاشق کُش من مست برون رفت امروز |
| تا دگر خون که از دیده روان خواهد بود | |
| ۶- | چشمم آن شب که ز شوق تو نهم سر به لحد |
| تا دمِ صبح قیامت نگران خواهد بود | |
| ۷- | بخت حافظ گر از این گونه مدد خواهد داد! |
| زلف معشوقه به دست دگران خواهد بود |
