| ۱- | در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بوَد |
| تا ابد جام مُرادش همدم جانی بوَد | |
| ۲- | من همان ساعت که از می خواستم شد توبه کار |
| گفتم این شاخ ار دهد باری پشیمانی بود | |
| ۳- | خود گرفتم کافکنم سجّاده چون سوسن به دوش |
| همچو گل بر خرقه رنگ می! مسلمانی بود؟ | |
| ۴- | بی چراغ جام در خلوت نمی یارم نشست |
| زآنکه کُنج اهل دل باید که نورانی بود | |
| ۵- | همّت عالی طلب جام مرصّع گو مباش |
| رند را آب عنب یاقوت رُمّانی بود | |
| ۶- | گر چه بی سامان نماید کار ما سهلش مبین |
| کاندرین کشور گدایی رشک سلطانی بود | |
| ۷- | نیک نامی خواهی ای دل با بدان صحبت مدار |
| خودپسندی جان من برهان نادانی بود | |
| ۸- | مجلس انس و بهار و بحث شعر اندر میان |
| نستدن جام می از جانان گرانجانی بود | |
| ۹- | دی عزیزی گفت حافظ میخورد پنهان شراب |
| ای عزیز من نه عیب آن به که پنهانی بود؟ |
