Menu

غزل شماره ۲۱۰

208

۱- کنون که در چمن آمد گُل از عدم به وجود
بنفشه در قدم او نهاد سر به سجود
۲- بنوش جام صبوحی به ناله دف و چنگ
ببوس غبغب ساقی به نغمه نی و عود
۳- به دور گل منشین بی شراب و شاهد و چنگ
که همچو دور بقا هفته یی بود معدود
۴- شد از خروج ریاحین چو آسمان روشن
زمین به اختر میمون و طالع مسعود
۵- ز دست شاهد نازک عذار عیسی دم
شراب نوش و رها کن حدیث عاد و ثمود
۶- جهان چو خلدبرین شد به دور سوسن و گل
ولی چه سود که در وی نه ممکن است خلود
۷- چو گل سوار شود بر هوا سلیمان وار
سحر که مرغ درآید به نغمه داوود
۸- به باغ تازه کن آیین دین زردشتی
کنون که لاله برافروخت آتش نمرود
۹- بخواه جام صبوحی به یاد آصف عهد
وزیر ملک سلیمان عماد دین محمود
۱۰- بود که مجلس حافظ به یمن تربیتش
هر آن چه می طلبد جمله باشدش موجود

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *