Menu

غزل شماره ۲۲۰

218

۱- اگر به باده مشکین دلم کشد، شاید
که بوی خیر ز زهد و ریا نمی آید
۲- جهانیان همه گر منع من کنند از عشق
من آن کنم که خداوندگار فرماید
۳- طمع ز فیض کرامت مبر که خُلق کریم
گنه ببخشد و بر عاشقان ببخشاید
۴- مقیم حلقه ذکر است دل بدان امید
که حلقه یی ز سر زلف یار بگشاید
۵- تو را که حسن خداداده هست و حجله بخت
چه حاجت است که مشّاطه ات بیاراید
۶- چمن خوشست و هوا دل کشست و می بی غش
کنون بجز دل خوش، هیچ در نمی باید
۷- جمیله یی ست عروس جهان ولی هُش دار
که این مُخدّره در عقد کس نمی آید
۸- به لابه گفتمش ای ماهرخ چه باشد اگر
به یک شکر ز تو دلخسته یی بیاراید
۹- به خنده گفت که حافظ خدای را مپسند
که بوسه تو رخ ماه را بیالاید

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *